«آتش کاروان»؛ یادداشتی در سوگ ملا علی‌سینا سینایی

«آتش کاروان»؛ یادداشتی در سوگ ملا علی‌سینا سینایی
یادداشت هجیر تشکری در سوگ ملا علی‌سینا سینایی، شاهنامه‌دان و حماسه‌خوان نام‌آشنای استان کهگیلویه و بویراحمد، منتشر شد.
چهارشنبه ۰۴ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۲:۰۶
کد خبر :  ۳۵۵۱۵۵

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری استان کهگیلویه و بویراحمد، هجیر تشکری در یادداشتی با عنوان «آتش کاروان»، یاد و خاطره ملا علی‌سینا سینایی را گرامی داشته و از جایگاه او در پاسداشت شاهنامه، فرهنگ ایرانی و روایت حماسه‌های ملی نوشته است.

 

در این یادداشت، تشکری با بهره‌گیری از ابیات شاهنامه فردوسی و اشعار سعدی، ملا علی‌سینا سینایی را «مردی روشن‌نَفَس و شهنامه‌دان» توصیف کرده و از پیوند او با شاهنامه، خرد، حماسه و فرهنگ دیرین ایران سخن گفته است.

 

متن کامل این یادداشت را در ادامه می‌خوانید:

آتش کاروان

هجیر تشکری

 

که را دانی از خسروان عجم

ز عهد فریدون و ضحاک و جم

که بر تخت و ملکش نیامد زوال؟

نماند به جز ملکِ ایزد تعال

 

قافله وقتی از صحرا کوچ می‌کرد آتشی از خود به جا می‌نهاد. از کاروان نماند جز آتشی به منزل. آن آتش بازمانده، آن مرد شهنامه‌دان و حماسه‌خوان که بود؟

پاسخ را به خوش‌ترین وجه می‌توان از سعدی وام گرفت و از این واژه‌های زنده‌جان‌ کام گرفت!

آن کس که دلی دارد آراسته‌ی معنی.

«ملّا علی‌سینا سینایی» مردی روشن‌نَفَس و شهنامه‌دان بود. او به قول فردوسی زبانی گویا و خردی جویا داشت.

ذهنش سرشار از تاریخ بود و گلویش پر از حماسه. پنجه‌‌اش کمان‌کش بود و انگشتش خوش‌نگار.

نوای گرم او آتشی روشن از کاروانی رفته بود. کاروان تاریخ و حماسه.

بار بستی تو ز سرمنزل من

آتشت ماند ولی در دل من

«ملّا علی‌‌سینا» آن کتاب کبیر را زیر بغل داشت و به هنر نام‌آور شد. آری، آن ‌مرد خردمند خانه‌ای ساخته بود از خرد و حماسه. سایبان او داستان بزرگ فردوسی بود. آن نظم شگفت. آن کاخ بلند. آن سازه‌ی بی‌گزند. روایت‌های شاهنامه قصه‌های عاشقانه‌ی این مردمان بوده‌اند؛ و او راوی این قصه‌ها بود. ملّا‌، مروج راهِ مردی بود و مُبلغ رسمِ گُردی. امّا مدعی نیز نبود.

هر که با شاهنامه مأنوس باشد، خردگرا و ایران‌دوست است و آن مرد چنین بود. او دمادم زمزمه می‌کرد:

ز روز گذر کردن اندیشه کن

پرستیدن دادگر پیشه کن

به نیکی گرای و میازار کس

ره رستگاری همین است و بس

او افزون بر این فضیلت، صحیح‌العقیده بود؛ اسیر نفس نبود و قرین معنا بود. معنای ژرف و پر از حرف شهنامه‌ی حکیم طوس. و در کنار این فنّ شریف، نفْسش همیشه پیرو فرمان شرع بود. ایمان ملّا از غارت شیطان در امان بود و او همواره دست به دعا و نظر سوی خدا داشت. هم از این باب، به درگاه حق صاحب منزلی باشکوه و منزلتی درخور بود.

در فراق‌نامه‌ی ایشان به بانگ بلند و نوای حزین و صدای خوش شهنامه بخوانید تا خاک ایران کهن از داشتن مردانی چنین به خود ببالد؛ مردانی که فرهنگ دیرین و آیین شیرین ایران را قدر دانستند و بر صدر نشاندند.

عُلو ّقدر خاندان بنام، شجاع و سلیم‌النفس «سینایی» را از قادر دانا مسألت دارم. غمتان مباد وارثان شجاعت «ملا علی‌کرم» نامی.

روان خردمند او روشن باد؛ که پاکیزه دل بود و روشن‌روان. نام و ‌یادش با آرامش و آمرزش ابدی جاودان.

 

یارب به فضل خویش ببخشای بنده را

آن دم که عازم سفر آن جهان شود

ارسال نظر